درد ٍ مشترک
آنچه به ديد ميآيد و
آنچه به ديده ميگذرد.
آنچه به ديده ميگذرد.
| آنجا که سپاهيان |
|
| مشق ِ قتال ميکنند |
گسترهی چمني ميتواند باشد،
| و کودکان |
|
| رنگينکماني |
| رقصنده و |
|
| پُرفرياد. |
□
اما آن
| که در برابر ِ فرمان ِ واپسين |
|
| لبخند ميگشايد، |
تنها
| ميتواند |
|
| لبخندی باشد |
در برابر "ِ آتش"!
«احمد شاملو»
هفته های غریبی را فراپشت نهادیم ، دل گرفته و غم گین...دست ودل به نوشتن نمی رود... خسته و نفس بشکسته تنها به این می اندیشم که چه شور و شوقی بود سراسر شهر را روزهای حول و حوش بیست خرداد و به ناگاه همه چیز در هم پیچید...راستی را ما به مرگ و گلوله رآی نداده بودیم، ما به خون و آتش رآی نداده بودیم، ما به دروغ و شک رآی نداده بودیم...ما جنگلی سبز بودیم و هستیم سرشار تپش های شور زنده گی ... ۲۵ خرداد را به یاد آور :با حضور سبز خویش در سیل میلیونی غریبه هایی که دیگر آشناترین آشنایان شده بودند، دردی مشترک را در سکوت فریاد کردیم... ما را چه باک که برخی از دریچه ی نگاه تنگ خویش خس و خاشاک نامیدند مان و اوباش و آشوبگر خطاب مان کردند ... سنگ فرش های خیابان های شهر از خون دوستان ما رنگین شد...جمعی از هم نوعان و یاران مان به بند کشیده شدند تا داستانی از اعتراف های نخ نما دوباره پدیدار آید... دوستان به خون غلتیده ! داغ دار شماییم، یادتان همیشه با ماست...یاران دربند ! پس از اعتراف هم دوست تان داریم...با این همه به امید زنده ایم و امید رساترین اعتراض ماست...
بخشی از بیانیه ی دهم تیر ماه مهندس میر حسین موسوی:
«امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.»
+ شنبه 13 تیر1388/ 9:32  / حسین
|
