تبليغاتX
کیمیای هم راهی

کیمیای هم راهی

مرا تو بی سببی نیستی...

تردیدی دیگر

در زمانه ي غريبي كه همه چيز از هنر و ورزش گرفته تا صنعت و دانش در اين ديار كهن به شدت سياسي مي نمايد، تو را نيز گزيري نيست...

ترديدي دهشت ناك بر ذهن ؛ و گلوله و زندان به عقوبت آن را تاب مي آورديم كه ...

ناگهان دوباره قصه ي پر غصه ي سقوط مرگ بار و مشكوك توپولوف...مرور شرح ماجرا ، تحليل ها و تصاوير دردناك ...  عدم ارسال هيچ پيامي مبني بر وجود مشكل از سوي كابين خلبان، فاصله ي زماني بسيار اندك و نامعقول ميان زمان بروز مشكل و سقوط، شدت حادثه و تكه تكه شدن هاي ريز ريز انسان ها ، جابجايي پست هاي سازماني در روز قبل از حادثه، ناپديد شدن آقاي بسيار پر مدعاي به اصطلاح وزير راه در اين روزها ، مقايسه ميزان پوشش اين خبر از سوي رسانه ي ميلي با خبر ... و بي شمار تناقض هاي ديگر كه رژه مي روند در ذهن ...  ترديدي ديگر ...نكند كه جان انسان ها هدف قرار گرفته شده باشد براي مقاصد پليد غير انساني و سياسي...خداي من...

خداي مهربان من ! "ندا"  ي " سهراب" را مي شنوي؟...مردم سرزمين ام  مي خواهند از اين همه ترديد خانمان سوز رهايي يابند. ياري شان كن ...

 

پ.ن 1:  جمعه ها هم مي تواند سبز باشد ...جمعه ها هم مي تواند مردمي باشد...جمعه ها هم مي تواند مال ما باشد...

+   شنبه 27 تیر1388/  12:7  /  حسین  | 

درد ٍ مشترک

آنچه به ديد مي‌آيد و
آنچه به ديده مي‌گذرد.
 

آن‌جا که سپاهيان
 
 
  مشق ِ قتال مي‌کنند
 
گستره‌ی چمني مي‌تواند باشد،
 

و کودکان
 
 
  رنگين‌کماني
 
رقصنده و
 
 
  پُرفرياد.
 

 


 

 

اما آن
 

که در برابر ِ فرمان ِ واپسين
 
 
  لبخند مي‌گشايد،
 
تنها
 

مي‌تواند
 
 
  لبخندی باشد
 
در برابر "ِ آتش"!
 
«احمد شاملو»
 
هفته های غریبی را فراپشت نهادیم ، دل گرفته و غم گین...دست ودل به نوشتن نمی رود... خسته و نفس بشکسته تنها به این می اندیشم که چه شور و شوقی بود سراسر شهر را روزهای حول و حوش بیست خرداد و به ناگاه همه چیز در هم پیچید...راستی را ما به مرگ و گلوله رآی نداده بودیم، ما به خون و آتش رآی نداده بودیم، ما به دروغ و شک رآی نداده بودیم...ما جنگلی سبز بودیم و هستیم سرشار تپش های شور زنده گی ... ۲۵ خرداد را به یاد آور :با حضور سبز خویش در سیل میلیونی غریبه هایی که دیگر آشناترین آشنایان شده بودند، دردی مشترک را در سکوت فریاد کردیم... ما را چه باک که برخی از دریچه ی نگاه تنگ خویش خس و خاشاک نامیدند مان و اوباش و آشوبگر خطاب مان کردند ... سنگ فرش های خیابان های شهر از خون دوستان ما رنگین شد...جمعی از هم نوعان و یاران مان به بند کشیده شدند تا داستانی از اعتراف های نخ نما دوباره پدیدار آید... دوستان به خون غلتیده ! داغ دار شماییم، یادتان همیشه با ماست...یاران دربند ! پس از اعتراف هم دوست تان داریم...با این همه به امید زنده ایم و امید رساترین اعتراض ماست...

بخشی از بیانیه ی دهم تیر ماه مهندس میر حسین موسوی:

«امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.» 

+   شنبه 13 تیر1388/  9:32  /  حسین  | 

گزارش- بامداد

حمالان پوچی
مرزهای دشوار تحمل را شکستند.

_ تکبير برادران!


هم‌سرايان وحدت
با حنجره‌های بی‌اعتقادی
حماسه‌های ايمان خواندند.

_ تکبير برادران!


کودکان شکوفه
افسانه‌ی دوزخ را تجربه کردند.

_ تکبير برادران!


*****


ما با نگاه ناباور
فاجعه را تاب آورده‌ايم.
هيچ‌کس برادر خطاب‌مان نکرد
و به تشجيع ما تکبيری بر نياورد.

تنهايی را تاب آورده‌ايم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر
می‌تپيم.

+   جمعه 5 تیر1388/  22:53  /  حسین  | 





Powered by WebGozar