دريغا ايران
دريغا تو و من
...
نفرين بر اين دروغ، دروغٍ هراس ناك
و
ديگر هيچ
مرا تو بی سببی نیستی...
دريغا تو و من
...
نفرين بر اين دروغ، دروغٍ هراس ناك
و
ديگر هيچ
1-وقاحت و دروغ را نمي پسندم. هوچي گري و عوام فريبي را دوست نمي دارم.مي خواهم از مرداب نجات يابم. به كسي راي مي دهم كه اين قطار را به مسير تعادل بكشاند، اندكي حتا...
2-مي دانم او كه برمي گزينم اش، آينه ي تمام نماي روياها و انتظار هامان نيست. هم سو با دغدغه ي برخي دوستان مي دانم كه نباید او كاريزما شود، قرار نبوده و نيست كه قهرمان ملي نام گيرد و همان اشتباه ها تكرار شود كه 12 سال پيش؛ آن زمان گمان مي برديم پس از دوم خرداد قرار است جهان شبيه روياهامان شودكه ديديم نشد و سرخورده گشتيم؛ گيرم كه از ياد برده بوديم در چارچوب كدامين نظام اين را مي خواهيم. امروز از آن نگاه آرمان گرايانه به نگاهي واقع گرايانه رسيده ايم كه البته اين نگاه ، حاصل لمس شرايط 4 سال گذشته است.
بنابر اين
"چندان دخيل مبند كه بخشكانيم از شرم ناتواني خويش
درخت معجزه نيستم
تنها
يكي درختم..."
و با دركي روشن از شرايط موجود ، تنها به وزش نسيمي دلخوشيم ؛ نه طوفاني سهمگين. كاش توان مان باشد تا نگاه مطلق خويش را به كناري نهيم و همه چيز را سياه و سپيد ننگريم و بياموزيم كه در دنياي نسبي اي مي زي ايم كه پديده هايش خاكستري اند.كاش بتوانيم شكيبا باشيم در مسير تحقق روياهامان...
3-آن سوي ميدان لشكري فراهم شده گسترده براي ماندن و تداوم روش هاي نا پسند ؛ و به هر حيلتي چنگ زده مي شود براي كسب راي توده ها ، البته به مدد امدادهاي غيبي و غير غيبي.
در اين سو ما بايد با هم باشيم با انديشه اي سبز براي تغيير ايران. مي دانيم كه اختلاف در افكار و ديدگاه ها هماره وجود دارد كه تحمل بايدش، مگر مشق دموكراسي جز اين است. امروز براي دست يابي به هدف والاتر و اساسي و براي آن كه دوباره افسوس را مجال پيدايش ندهيم، با هم باشيم. امروز ، روز رويارويي حاميان مير و شيخ نيست. انتقاد هامان بماند براي بعد.
4-تلاش اين روزهاي ما بايستي در متقاعد نمودن آنها باشد كه نمي خواهند بيايند. بر اين باورم كه خاموشي امروز، ياري رساندن به تداوم تاريكي ست. هر كس به قدر توان خويش بكوشد براي روشن نمودن خاموش ها.
خرسند مي شوم اگر خامو ش ها راه حل مناسب و عملي ارائه نمايند براي اين موضوع ، ورنه نشستن به انتظار تقدير و "هر چه بادا باد" ، شايسته ي انديشه ي انساني نيست.
5- 22 خرداد با هم خواهيم بود با انديشه اي سبز براي تغيير ايران.
و کوچهها
بيزمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
| خسته |
|
| بر اسبان ِ تشريح، |
| نگونسار |
|
| بر نيزههایشان. |
| تو را چه سود |
||
| فخر به فلک بَر |
||
| فروختن | ||
| هنگامي که |
|
| هر غبار ِ راه ِ لعنتشده نفرينات ميکند؟ |
| که با ياسها |
|
| به داس سخن گفتهای. |
آنجا که قدم برنهاده باشي
| گياه |
|
| از رُستن تن ميزند |
| تقوای خاک و آب را |
|
| هرگز |
| که از فتح ِ قلعهی روسبيان |
|
| بازميآمدند. |
| هنوز از سجادهها |
|
|
سر برنگرفتهاند! |