شکاف (بامداد)
زاده شدن
برنيزه ی تاريك
همچون ميلادِ گشاده ی زخمي .
سِفْرِ يگانه ی فرصت را
سراسر
در سلسله پيمودن.
برشعله ی خويش
سوختن
تاجرقه ی واپسين،
برشعله ی حرمتي
كه درخاكِ راهش
يافته اند
بردگان
اين چنين اند.
اين چنين سرخ و لوند
برخار بوته ی خون
شكفتن
وين چنين گردن فراز
برتازيانه زارِ تحقير
گذشتن
وراه را تاغايتِ نفرت
بريدن.-
آه ،ازكه سخن مي گويم؟
ما بي چرا زندگانيم
آنان به چرا مرگِ خود آگاه هان اند.
+ چهارشنبه 9 اردیبهشت1388/ 13:57  / حسین
|
