تبليغاتX
کیمیای هم راهی

کیمیای هم راهی

مرا تو بی سببی نیستی...

افقٍ روشن( بامداد)

*به مسافر نازنین* 

روزي ما دوباره کبوترهاي ِمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست ِ زيبائي را خواهد گرفت.




روزي که کم‌ترين سرود

 

 

بوسه است

و هر انسان
براي ِ هر انسان
برادري‌ست.
روزي که ديگر درهاي ِ خانه‌شان را نمي‌بندند

قفل

 

 

افسانه‌ئي‌ست

و قلب
براي ِ زنده‌گي بس است.
روزي که معناي ِ هر سخن دوست‌داشتن است
تا تو به خاطر ِ آخرين حرف دنبال ِ سخن نگردي.


روزي که آهنگ ِ هر حرف، زنده‌گي‌ست
تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُست‌وجوي ِ قافيه نبرم.


روزي که هر لب ترانه‌ئي‌ست
تا کم‌ترين سرود، بوسه باشد.


روزي که تو بيائي، براي ِ هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يک‌سان شود.


روزي که ما دوباره براي ِ کبوترهاي ِمان دانه بريزيم...




و من آن روز را انتظار مي‌کشم
حتا روزي
که ديگر
نباشم.

+   جمعه 30 فروردین1387/  4:12  /  حسین  | 

آرزو

من چه مي دانستم در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينك اما

          آيا باز مي گردي؟    

چه تمناي محالي

وه! چه روياهايي كه به آساني يك رشته گسست

كودك قلب من اين راز ندانسته هنوز

كه دگر نيست از آمدنت هيچ خبر

+   سه شنبه 27 فروردین1387/  12:38  /  مسافر  | 

عقاب عشق

تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم

تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي

تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پاي

تا دشت يادها

هان!اي عقاب عشق

از اوج قله هاي مه آلود دور دست

پرواز كن،پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من

+   سه شنبه 20 فروردین1387/  14:46  /  مسافر  | 





Powered by WebGozar