ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی می رود
و گفتن که : "سگ من نبود" ؛
ساده است ستایش گلی ،
چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد ؛
ساده است بهره جویی از انسان ،
دوست داشتنش بی احساس عشقی ،
او را به خود وانهادن
و گفتن که : "دیگر نمی شناسمش" ؛
ساده است لغزش های خود را شناختن ،
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که:"من این چنینم" ؛
ساده است که چگونه می زیی ،
باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم.
+ دوشنبه 29 خرداد1385/ 8:42  / حسین
|
اندیشیدن
در سکوت.
آن که می اندیشد
به ناچار دم فرو می بندد
اما آن گاه که زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادتش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت.
+ جمعه 19 خرداد1385/ 11:11  / حسین
|
ساقيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست
يا كه من بسيار مستم ، يا كه سازت ساز نيست
ساقيا امشب مخالف مي نوازد تار تو
يا كه من مست و خرابم ، يا كه تارت تار نيست
+ جمعه 19 خرداد1385/ 1:56  / حسین
|
من باهارم تو زمین
من زمین ام تو درخت
من درخت ام تو باهارـ
نازٍ انگشتای بارونٍ تو باغم می کنه
میون جنگلا تاق ام می کنه.
تو بزرگی مثٍ شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مثٍ شب.
خودٍ مهتابی تو اصلا، خودٍ مهتابی تو.
...
+ پنجشنبه 18 خرداد1385/ 16:26  / حسین
|
همه ی اندوهم از پرنده ای ست
که می دانست که پرنده است و
می گفتند که پرنده نیست .
همه ی اندوهم از پرنده ای ست
که می دانستند که پرنده است و
می گفتند که پرنده نیست .
+ چهارشنبه 17 خرداد1385/ 17:49  / حسین
|
با چشمانٍ تو
مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست ،
با آسمان بگو.
(بامداد)
+ شنبه 13 خرداد1385/ 11:50  / حسین
|
مردم همه تو را به خدا سوگند می دهند
اما برای من تو آن همیشه ای که خدا را به تو سوگند می دهم!
(قیصر امین پور)
+ پنجشنبه 11 خرداد1385/ 16:16  / حسین
|
In three words,I can sum up everything I've learned in life: IT GOES ON
+ چهارشنبه 10 خرداد1385/ 10:54  / حسین
مرا تو بی سببی نیستی
به راستی صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک.
کلام از نگاه تو شکل می گیرد خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی.
**
پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را به لبان برآماسیده گل سرخی پرتاب می کند
ورنه این ستاره بازی حاشا چیزی بدهکار آفتاب نیست.
نگاه از صدای تو ایمن می شود چه مومنانه نام مرا آواز می کنی.
**
و دلت کبوتر آشتی ست
در خون تپیده به بام تلخ
با این همه چه والا چه بلند پرواز می کنی.
+ شنبه 6 خرداد1385/ 18:7  / حسین
|
|
|
|
شعري از شفيعي كدكني پيشكش به مهربان ترینٍ مهربانان :
اي مهربانتر از برگ، در بوسههاي باران! بيداري ستاره، در چشم جويباران!
آيينة نگاهت، پيوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت، صبح ستارهباران
بازآ كه در هوايت، خاموشي جنونم، فريادها برانگيخت از سنگ كوهساران
اي جويبار جاري! زين سايه برگ مگريز كاينگونه فرصت از كف، دادند بيشماران.
گفتي: « به روزگاران مهري نشسته...» گفتم: بيرون نميتوان كرد « حتي » به روزگاران
بيگانگي زحد رفت، اي آشنا مپرهيز زين عاشق پشيمان، سر خيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار، بودند و نقش بستند ديوار زندگي را زينگونه يادگاران
وين نغمه محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقيست آواز باد و باران
|
+ چهارشنبه 3 خرداد1385/ 18:32  / حسین
بخشی از هنرٍ زنده گی کردن از روی قلب،
باز یافتنٍ تواناییٍ دورانٍ کودکی در گوش دادن به حرف های دل است.
+ دوشنبه 1 خرداد1385/ 16:53  / حسین
|